تفسیر آیات آغازین سوره طلاق
59 بازدید
تاریخ ارائه : 3/24/2015 7:10:00 PM
موضوع: تفسیر

"وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لايَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ اِنَّ اللَّهَ بالِغُ اَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍقَدْراً" طلاق،2-3

"و هر كس از خداوند پروا كند، او برايش راه برون‏رفت (از مشكلات) قرار دهد. * و از آنجا كه گمان نبرد، روزيش دهد و هر كس برخدا توكّل كند پس او (خدا) برايش بس است، بى‏گمان خداوند سررشته‏دار كار خويش است، خدا براى هر چيز اندازه‏اى قرار داده‏است".

از خليفگان اموى، عبدالملك مروان در خونريزى و آدم‏كشى نمونه بود! عبدالملك شنيد كه شمشير پيامبر اكرم به ميراث نزدامام سجّادعليه السلام است. و گاه كسانى كه در باور و كردار از پيامبران و مومنان دورتراند، بيشتر سعى مى‏كنند كه به ظاهر خود راشبيه آنان كنند؛ لباس آنان را بپوشند، مانندشان سخن گويند يا در خانه آنان بزيند و ... عبدالملك در نامه‏اى از امام خواست‏كه شمشير را برايش بفرستد و امام نپذيرفت كه شمشير پيامبر وسيله دفاع از حقيقت، اجراى عدالت و كيفر مجرمان است‏چگونه آن را به دست آدم‏كشى زشت‏كار دهيم تا بدان خودنمايى كند و فخر بفروشد! در نامه دوم، عبدالملك، امام را تهديدكرد كه اگر شمشير را نفرستد، سهميه او را از بيت‏المال قطع مى‏كند و چنين و چنان خواهد كرد! امام در پاسخ اين جنايتكارآيه فوق را يادآورى نمود كه خداوند براى پرهيزكاران؛ نجات از آنچه نمى‏پسندند و روزى از آنجا كه گمان ندارند را ضمانت كرده‏است".(1) بلى، عبدالملك حاكمى خونريز است، او زندان دارد و جلاد و تازيانه! تهديد او دل هر كس را مى‏لرزاند، مگر دلى كه خداوند را دربردارد، مگر آن كس كه به جاى پروا از اين و آن، تنها خدايش را پروا دارد!

آيه بالا ابتدا از تقوا مى‏گويد و قرآن بيش از همه به تقوا فرمان مى‏دهد! پرهيزكارى نتايج و آثار پرشمارى دارد و اين آيه دونتيجه مهم آن را برمى‏شمرد. در گرفتارى‏ها و مشكلات آدم‏ها دو گونه‏اند؛ برخى دين و ايمانشان را فداى نجات خويش‏ مى‏كنند، هر كارى مى‏كنند تا از مشكلى كه برايشان پيش آمده آسوده شوند، ممكن است كه احكام الهى را ناديده بگيرند يا باخداناباوران دست دوستى دهند. در واقع ايمان به خداوند نزد اينان عزيز و محترم نيست! فردى از امام باقرعليه السلام پرسيد كه‏موشى در كوزه روغن افتاده و مرده است، چه كنيم؟! مردار موش نجس و نجس‏كننده است، روغن بايد ريخته شود! آن فردگفت: براى يك موش كوچك، كوزه‏اى روغن را دور بريزيم؟! امام فرمود: تو با اين سخنت موش را كوچك نمى‏شمارى ‏بلكه حكم خداوند را كوچك و سبك دانسته‏اى!(2) بله در برابر يك اتفاق ناخواسته چه ريختن كوزه‏اى روغن باشد و چه از دست دادن يك موقعيت شغلى خوب، برخى از همه يا بخشى از دين دست برمى‏دارند تا از بن‏بست رهايى يابند. در برابر مومنانى يافت مى‏شوند كه خداوند و سخنان و احكام او از هر چيزى برايشان مهم‏تر است، ايمان اينان را نمى‏توان خريد! درخوشى و ناخوشى همواره پروا و پرهيزكارى در برابر خداوند را پيشه خود مى‏كنند! در حديث است كه اگر مى‏خواهى بدانى ‏نزد خدا چه مقام و جايگاهى دارى، بنگر خداوند نزد تو چه جايگاهى دارد! اگر خدا و ايمان بدو نزدت عزيز است، تو نيزنزد او عزيز و محترم خواهى بود. اگر بزنگاه گرفتارى و سختى جانب خدا را نگه داشتى، او كريم‏تر از آن خواهد بود كه‏رهايت كند و دستت نگيرد! در يكى از كشورهاى استقلال‏يافته از شوروى سابق، حكومت بر آن شد كه شناسنامه و گذرنامه‏را با عكس زن محجبه صادر نكند! گروهى از زنان بدون هيچ مقاومتى حجاب از سر برگرفتند كه گرفتن شناسنامه و گذرنامه ضرورت دارد! ولى گروهى نيز فرمان خداوندشان را بر خواسته حكومت برترى دادند؛ از گرفتن شناسنامه و گذرنامه‏گذشتند تا حكم الهى را نقض نكنند! و پس از مدتى چون شمار اين زنان مومن بالا گرفت، حكومت كوتاه آمد و عكس ‏باحجاب را نيز براى صدور شناسنامه و گذرنامه پذيرفت!

خداوند نه تنها پرهيزكار را از مشكل و گرفتارى نجات مى‏دهد، بلكه او را از آنجا كه گمانش را ندارد، روزى مى‏دهد! بهترين‏نمونه اين نجات و روزى، داستان يوسف عليه السلام است؛ يوسف در برابر درخواست گناه‏آلود زن‏شوهردارى مقاومت مى‏كند وبراى حفظ دين و ايمان خود زندان را به جان مى‏خرد، ولى خداوند به واسطه يك رؤيا او را نجات مى‏دهد، بلكه خزانه‏دارى ‏مصر و سپس حكومت آن سرزمين را روزيش مى‏كند!

نجات يافتن و روزى دريافتن انسان پرهيزكار، عموميت و گسترش دارد؛ خداوند بنده پرهيزكارش را چه در برابر سختى‏هاى دنيا و چه دشوارى‏هاى آخرت دستگيرى مى‏كند و روزى او را چه در نيازهاى مادى و چه معنوى فراخ مى‏كند.

بخش بعدى آيه در مورد توكّل است، پيش از اين سخن از آن بود كه خداوند مؤمنى را كه در سختى‏ها و تنگدستى‏ها از ايمان‏خود نگذرد، نجات مى‏دهد و حال سخن در آن است كه انسانى كه بر اساس ايمانش، بر خداوند اعتماد كند و بدو توكّل كند،خدا او را كافى است! اين مرحله‏اى بالاتر است، پيشتر ايمان موجب پرهيز از گناه و نافرمانى بود و اينك مايه اعتماد،اطمينان و دل‏سپردگى است.

"هر كس از خدا پروا به دل داشته باشد، از دشوارى رهاييش دهد؛ و از آنجا كه گمان نبرد، روزيش بخشد" "هر كس بر خداتوكّل كند، خداوند او را كفايت كند". آيا بر اين دو اصل مى‏توان دليل و برهانى آورد؟!

بلى، ادامه آيه دليل اين دو قانون را بيان مى‏كند؛ خداوند سررشته‏دار همه كار است! و او براى هر چيزى، اندازه و مقدارى‏قرار داده است! مصيبت و نعمت، خوشى و ناخوشى، دارايى و ندارى، آرامش و اضطراب و... همه به دست اوست و به اندازه‏و مقدارى كه او بخواهد بر آدمى فرومى‏آيد!

به هنگام نزول اين آيات دو اتفاق در ميان ياران پيامبر اكرم روى داد؛ مسلمان تنگدستى به نام عوف نزد پيامبر آمد كه‏گذشته از تهيدستى، پسرم را نيز كافران به اسارت گرفته‏اند؛ چه كنم؟! پيامبر وى را به صبر و بردبارى و رعايت تقوا و بر زبان‏جارى ساختن ذكرِ "لا حَولَ وَ لا قُوَةَ اِلّا بِاللَّهِ"دعوت كرد. عوف چنين كرد، پسرش به هنگام غفلتِ  كافران از دستشان ‏گريخت و شترى از اموال آنان را نيز برداشت و نزد مسلمانان بازگشت و پيامبر آيات فوق را درباره اين جريان برخواند كه‏نتيجه تقوا و توكّل، رهايى از مشكل و روزىِ گمان‏نابرده است! چند تن از ياران، معناى آيه را به خطا فهميدند و از كسب و كار دست كشيدند كه تقوا و توكّل براى گذران زندگى كافى است! پيامبر آنان را به اشتباهشان متوجه ساخت كه همان‏ خدايى كه سررشته‏دار همه چيز است، براى هر چيزى نيز سبب و وسيله‏اى قرار داده؛ آن كس كه به سبب و وسيله مادّى‏چشم مى‏دوزد و خدا را نمى‏بيند، ايمان ندارد و آن كس هم كه به عنوان توكّل بر خدا، دست از اسباب و وسايل كشيده، توقّع ‏نابجايى از خداوند دارد چرا كه خدا براى هر چيز سببى قرار داده و تو بايد سبب را پيگيرى كنى كه "با توكّل زانوى اشترببند".

                                                                     محمد سلطانى

1) كنزالدقائق، ج13، ص308.                                                                                          

2) وسائل الشيعه، ج1، ص206.