از ستایش تا پرستش
32 بازدید
نقش: نویسنده
سال نشر: 1387
تعداد جلد : 1
وضعیت چاپ : چاپ شده
نحوه تهیه : فردی
شماره چاپ : 1
زبان : فارسی
پرده اول آیا مسیح انسانى است که خداوند وى را به پیامبرى فرستاد یا خداوندى است که در جسم انسانى فرود آمد؟! در میان پیروان مسیح کم‏کم این زمزه‏ها تبدیل به گفتگو شد، گفتگوها به بحث و جنجال کشید و کار به درگیرى و دشنام رسید! بنابر آن شد که شمارى از کشیشان هر دو گروه؛ موافقان و مخالفان خدایى مسیح، نزد قیصر تازه‏مسیحى‏شده روم، کُنسْتانْتین، گرد آیند و ادله خود را بیاورند تا گروه پیروز مشخص شود! شهر نیقیّه شاهد این اتفاق مهم دینى-تاریخى بود! آریوس، بزرگ اسقفى بود که الوهیت و خدایى مسیح را نمى‏پذیرفت، به گفته او مسیح، عیسى فرزند مریم است که مانند پیامبران دیگر، همچون موسى، یحیى و الیاس از سوى خداوند آمده است! ولى در برابر وى کسانى بودند که به گمان خود، مقام مسیح را بالاتر از این مى‏دانستند، مقام پیامبرى براى مسیح کوچک بود، مسیحى که مرده زنده مى‏کرد و کور بینا! او بس بالاتر از موسى، یحیى و الیاس است! شمار طرفداران خدایى مسیح بیشتر بود، مردم عامّى نیز بیشتر با آنان موافق بودند زیرا با خدادانستن مسیح، در برابر یهودیان مقام بزرگ‏ترى خواهند داشت چرا که در این صورت یهودیان پیروان پیامبر خدایند و مسیحیان پیروان خود خدا! خداى جسم‏شده با باورهاى قبلى رومیان به ویژه کنستانتین، نیز مناسب و مشابه بود؛ رومیان پیش از آنکه مسیحى شوند، بت‏پرست بودند؛ بت‏هایى که پدر، فرزند و همسر یکدگر بودند! دست آخر چه شد؟! به سال 325 میلادى در شهر نیقیه و به پشتیبانى کُنستانتین، اعتقادنامه‏اى بدین متن تصویب شد: «عیسى، مسیح پسر خدا مولود از پدر، یگانه مولود که از ذات پدر است؛ خدا از خدا، نور از نور، خداى حقیقى از خداى حقیقى که مولود است نه مخلوق، از یک ذات با پدر... لعنت باد بر کسانى که مى‏گویند زمانى بود که او وجود نداشت و یا اینکه پیش از آنکه وجود یابد، نبود یا آنکه از نیستى به وجود آمد». آریوس، پس از یکى دو سال، به گونه‏اى مشکوک از دنیا رفت و از آن به بعد، عموم مسیحیان، مسیح را خدا دانستند و بعدها روح‏القدس را نیز اضافه کردند تا مانند هندوها و بت‏پرستان رومى، سه خدا داشته باشند! هر چند هنوز برخى از فرقه‏هاى کوچک مسیحى، از جمله نسطورى‏ها، خدا را یگانه باور دارند و مسیح را پیامبر او مى‏دانند. آنان مسیحى بودند، منحرف شدند، ولى ما مسلمانیم، آن هم مسلمان شیعه، پس منحرف نخواهیم شد! گویى خداوند با ما پیمان بسته که ما هر چه کنیم و هر چه بگوییم، از حق جدا نشده‏ایم! گویى هشدار پیامبرمان را نشنیده‏ایم یا نشنیده گرفته‏ایم که بارها فرمود: «لَتَتَّبِعُنَّ سُنَنَ مَن کانَ قَبلَکُم شِبرَاً بِشِبرٍ وَ ذِراعَاً بِذِراعٍ». «بى‏تردید روش پیشینیان خود را وجب به وجب پیروى خواهید کرد». و پیشینیان ما، یهودیان بودند و مسیحیان، دسته‏اى از مسلمانان از همان ابتدا راه یهودیان را پیش گرفتند و بنا را بر آزار پیامبر و خاندانش گذاشتند، ولایت و امامت جانشینان پیامبر را منکر شدند و قدر و منزلت اولیاى الهى را بسیار کوچک دیدند! ولى کدام گروه از مسلمانان راه مسیحیان را پیش خواهند گرفت؟! و این سخن من نیست، بلکه سخن پیامبرمان به علىعلیه السلام است که فرمود: «اِنَّ فیکَ شَبَهَاً مِن عیسَى بنَ‏مَریَمَ، اَحَبَّتْهُ النَصارى حَتى اَنْزَلُوهُ بِمَنْزِلَةٍ لَیسَ بِها وَ اَبْغَضَتْهُ الیَهُودُ حَتى بَهِتُوا اُمَّهُ». «بى‏تردید تو به عیسى شباهتى دارى؛ مسیحیان آن قدر دوستش داشتند که وى را در مقامى قرار دادند که داراى آن نبود و یهودیان آن قدر کینه‏اش به دل داشتند که به مادر او تهمت زدند». جاى نیم‏نگاهى و اندک توجهى به حرکت اعتقادى جامعه شیعه - به ویژه در ایران - خالى است! آرى، اعتقادات و باورها هم حرکت دارد، تغییر مى‏کند؛ حال، تشیّع ما رو به کدام سمت مى‏رود؟! اگر شیخ مفید یا سیّد مرتضى همینک زنده شوند، بر باورهاى شیعیان کوچه و بازار بلکه دانایان و روحانیان ما، چه نامى مى‏نهند؟! گاه احساس مى‏شود که در محیط‏ها، مجالس و حوزه‏هاى دینى ما، مسابقه‏اى برپاست؛ هر که مقامى بزرگ‏تر و کرامتى درشت‏تر براى امامان بگوید؛ نزد خدا، پیامبر و امامان روسفیدتر است! هر کس سخن جدیدى ببافد که مثلاً امامان ما چهل بار! از ابراهیم پیامبر بالاترند یا آنکه عترت بر قرآن برترى دارد یا آنکه حضرت زهرا مخلوق نیست یا آنکه امامان، آفریدگار ما هستند یا به گفته یکى از گویندگان معروف مذهبى: «خدا رفت، آى مردم خدا رفت، حضرت عبّاس، حضرت عبّاس!»؛ او وِلایى‏تر است و در بهشت خانه‏اش به بوستان امیر مومنان نزدیک‏تر! به نظر مى‏رسد، دفاع از دین و شریعت دو رویه دارد؛ از سویى باید جوابگوى ملحدان، معاندان و منکران بود و در جهت تصویر، تبیین و مستدل ساختن عقاید و باورهاى صحیح و مستند دینى کوشید، و از سویى دیگر باید دین را از گزافه‏گویى‏ها، خرافات و تندروى غالیان تنزیه کرد. پرداختن به یکى از این دو جهت، نباید موجب غفلت از روى دیگر باشد! غلوّ، خروج از حدّ اعتدال است و دور افتادن از راه حقّ؛ حال چه به زیاده‏روى و تندمنشى باشد و چه به کوچک‏انگارى و کاستن! ولى معمولا زیاده‏روى را غلوّ و غلوّکننده را غالى و در برابر کوتاه‏اندیش را مقصِّر مى‏گویند. در این نوشتار، ابتدا جایگاه غلوّ و غالیان را در آیات قرآن، سخنان معصومین و کلمات بزرگان دینى، بیان مى‏کنیم؛ سپس در چهار فصل، چهار مرحله غلوّ را بررسى مى‏نماییم و در فصل آخر عوامل و سرچشمه‏هاى غلوّ را مى‏یابیم! این نوشته به فرقه‏هاى غالیان و باورهاى پوسیده گذشتگان آنان نظر ندارد؛ بلکه به باورها و کردارهاى امروزین شیعیان مى‏نگرد؛ به مسجد و حسینیه و منبر و کتاب هم‏اکنون شیعه نظر دارد و من به عنوان کوچک‏ترین دوستدار و پیرو اهل بیت، بر خود لازم مى‏دانم که در مقام دفاع از ساحت پیامبر اکرم و جانشینان معصومش در برابر خرافه‏ها، بازارگرمى‏ها، مریدپرورى‏ها و اندیشه‏هاى شرک‏آلود برآیم، پیش از آنکه در مشهد یا اصفهان یا هر شهر شیعه‏نشین دیگرى اعتقادنامه‏اى به تصویب برسد که... .