قواعد تفسیر قرآن کریم
33 بازدید
نقش: نویسنده
سال نشر: 1393
تعداد جلد : 1
وضعیت چاپ : چاپ شده
نحوه تهیه : فردی
زبان : فارسی
قواعد، تفسیر، قواعد تفسیر قواعد به معناى زیرساخت، اساس و پایه است. قواعد هر علمى گزاره‏هاى کلّى و قوانین عمومى است که آن علم بر پایه آن اصول و قوانین استوار است. در هر دو ماده "سفر" و "فسر" معناى آشکار شدن هست، چنانکه همینک عرب‏زبانان زن بى‏حجاب را سافرة مى‏گویند. ولى ماده "فسر" براى روشن شدن امور معنوى و نامحسوس به کار مى‏رود. بر این اساس واژه تفسیر براى روشن ساختن معناى کلام یا آشکار ساختن پشت‏پرده رویدادها استفاده مى‏شود. علم تفسیر را "سخن گفتن از اسباب نزول و شأن نزول و داستانهاى مربوط به آنها"، "بحث از مدلول کلام و وضع معناى آن" ، "علمى که از حالات الفاظ و کلام از حیث دلالت بر مراد خداوند متعال بحث مى‏کند" ، "کشف مراد از لفظ مشکل قرآن" تعریف کرده اند. زرکشی بر آن است که تفسیر در آنجاست که معنای واژه پنهان باشد و آشکار ساختن آن نیازمند کوشش باشد، بنابراین تفسیر آشکار ساختن مراد متکلم از سخنی است که به واسطه واژگانش راه برفهمش بسته شده است و تفسیر قرآن دانشی است که به واسطه آن کتاب خداوند که بر پیامبر اسلام نازل شده فهمیده می شود و معانی آن بیان و احکام و حکمت های آن استخراج می شود. کافیجی تفسیر را چنین تعریف می کند: فهو کشفُ معانی القرآنِ و بیانُ المرادِ. مرحوم آقای خویی نیز در تعریف تفسیر می نویسد: تفسیر همانا آشکار ساختن مراد خداوند از قرآن کریم است. علامه طباطبایی نیز تفسیر قرآن را بیان معانی آیات قرآن و کشف مقاصد و مدلولات آن می شمارد. ذهبی دراینباره می نویسد: تفسیر دانشی است که در آن از مراد خداوند بحث می شود، البته به اندازه توان بشری؛ بر این اساس تفسیر شامل هر آنچه می شود که فهم معنا و بیان مراد بر آن استوار باشد. پس علم تفسیر دانشى است که با هدف آشکار کردن معناى آیات قرآن کریم پایه گذاشته شده است. این هدف در دو مرحله تأمین مى‏شود: نخست معانى آیات قرآن به منزله جملاتى عربى توضیح داده مى‏شود. و در مرحله دوم مراد و مقصود خداوند از این آیات یافت مى‏شود. اولین مفسّر قرآن کریم، پیامبر اکرم است. خداوند تبیین و تفسیر قرآن را یکى از شئونات پیامبر مى‏شمرد: "وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ". بر این پایه دانش تفسیر و شخص مفسّر از جایگاه بسْ‏بلندى در فرهنگ اسلامى برخوردار است. حال منظور از "قواعد تفسیر" چیست؟ تفسیر هر متنى و به ویژه قرآن کریم داراى ضوابط و قوانین کلّى است. آشنایى با این قوانین موجب آن مى‏شود که بتوانیم مبانى و روش‏هاى مفسران بزرگ را دریابیم، گفته‏ها و یافته‏هاى آنان را در تفسیر آیات نقد و بررسى کنیم، در تفسیر قرآن از حدود خواننده و مقلّد خارج شویم و به حیطه پژوهشگرى و نظریه‏پردازى در این دانش نزدیک شویم. قواعد تفسیر؛ بیان اصول و قوانین کاربردى در تفسیر قرآن است. مى‏توان گفت همان نسبتى که بین اصول فقه و فقه برقرار است، بین قواعد تفسیر و تفسیر وجود دارد. البته برخى از این قواعد در مورد هر متنى جریان دارد. و برخى دیگر تنها براى تفسیر قرآن کاربرد دارد. همچنین برخى از این قواعد در همه آیات قرآن جارى است و برخى دیگر ویژه آیات خاصّى است. مفسران قرآن کریم به طور معمول در مقدمه کتب تفسیرى خویش، مباحثى را متذکر مى‏شوند که مایه‏هاى نخستین قواعد تفسیرى است. شیخ طوسى در مقدمه تفسیر التبیان، علامه طبرسى در هفت مقدمه تفسیر مجمع‏البیان، فیض کاشانى در مقدمات دوازدگانه تفسیر صافى، مباحثى مرتبط با قواعد تفسیر را بیان کرده‏اند. کتاب‏هاى حوزه علوم قرآن نیز بخشى از قواعد تفسیر را دربردارند: البرهان فى علوم القرآن (بدرالدین زرکشى)، الاتقان فى علوم القرآن (جلال‏الدین سیوطى)، مناهل العرفان (محمد عبدالعظیم زرقانى)، علوم القرآن (سیدمحمد باقر حکیم). کتاب هایى نیز به طور مستقیم به طرح و بررسى قواعد تفسیر پرداخته‏اند: مدخل التفسیر (فاضل لنکرانى)، التفسیر و المفسرون (محمدهادى معرفت)، المناهج التفسیریة (جعفر سبحانى)، قواعد التفسیر لدى الشیعة و السنة (فاکر میبدى)؛ شرح مقدمة التفسیر (ابن‏تیمیة)، القواعد الحسان فى تفسیر القرآن (عبدالرحمن السعدى)، التیسیر فى قواعد التفسیر (محمد کافجى)، اختلاف المفسرین اسبابه و ضوابطه (احمدمحمد شرقاوى)، مصادر التفسیر (مساعد الطیار)، التفسیر و المفسرون (محمدحسین ذهبى)، اصول التفسیر و قواعده (خالد العک)، قواعد التفسیر (خالد السبت)، نشر العبیر فى منظومة قواعد التفسیر (عمر الحدوشى). هر چند در نوشتن کتاب حاضر از کتب فوق بهره برده‏ام، ولى تذکر چند نکته را درباره این دست کتاب‏ها لازم مى‏بینم. 1- قواعد تفسیر به عنوان دانشى مستقل طرح و بررسى نشده، بلکه برخى قواعد تفسیر به عنوان مقدمه تفسیر یا در شمار علوم قرآنى طرح شده است. 2- قواعد تفسیر گاه با قواعد اصول فقه یا قواعد عمومى زبان‏شناسى و علم‏اللغة و یا مباحث تاریخ قرآن درآمیخته است. 3- ادله اثباتى و نمونه‏هاى کاربردى قواعد تفسیر بیان نشده است. 4- قواعد تفسیر بدون نظم و انسجام بیان شده است: قواعد عمومى از قواعد جزیى جدا نشده، و ترتیب و اولویتى بین قواعد رعایت نشده است. با توجه بدین کاستى‏ها، مباحث قواعد تفسیر را دوسال پى‏درپى در جمع دانش‏پژوهان بیان نمودم و حاصل آن را پس از بازنگرى چندباره به صورت کتاب حاضر عرضه داشتم. در این کتاب چهار قاعده اصلى و چهار قاعده فرعى براى تفسیر قرآن بیان مى‏شود. در هر قاعده؛ ادله اثباتى آن، فروعات قاعده، نمونه‏هاى کاربردى و مطالب مرتبط به عنوان پیوست طرح شده است. امید است این کتاب گامى در جهت گسترش فرهنگ قرآن‏پژوهى و مقدمه‏اى بر فهم بهتر و پیروى بیشتر از قرآن کریم باشد.